?>

اسماعیل فصیح یا جلال آریان؟

اسماعیل فصیح یا جلال آریان؟

اسماعیل فصیح داستان‌نویس و مترجم معاصر ایرانی است. فصیح قلم خوشخوانی دارد و در دهه‌های شصت و هفتاد جزو پرفروش‌ترین نویسندگان معاصر بود.

رمان‌های دل کور، شراب خام، داستان جاوید، ثریا در اغما و درد سیاوش از مهم‌ترین آثار او به‌شمار می‌روند.

 

اسماعیل فصیح متولد دوم اسفند ۱۳۱۳ در محله درخونگاه تهران است. فصیح از مهر ماه ۱۳۲۰، یعنی در شش سالگی و همزمان با شروع حمله متفقین در جنگ جهانی دوم به ایران، به مدرسه ابتدایی عنصری رفت و دوران تحصیلات متوسطه خود را از پاییز سال ۱۳۲۶ در دبیرستان رهنما آغاز و در سال ۱۳۳۲ با دیپلم طبیعی پایان داد.

 

اسماعیل فصیح در تابستان ۱۳۳۵ از ایران مهاجرت کرد و در شهر بوزمنِ مونتانا به تحصیل ادامه داد و لیسانس شیمی گرفت. او پس از اتمام درس به سانفرانسیسکو نقل مکان کرد. در سانفرانسیسکو با دختری نروژی به نام آنابل کمبل ازدواج کرد، اما همسرش هنگام زایمان در بیمارستان، همراه با نوزادی که در شکم داشت فوت کرد. فصیح پس از یک سال کار کردن به مونتانا بازگشت و از دانشگاه میزولا مونتانا مدرک ادبیات انگلیسی گرفت. فصیح بعد از آن برای ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد به دانشگاه میشیگان رفت. اما به دلایلی آن را ناتمام گذاشت و راهی تهران شد.

او بعد از بازگشت به ایران، چند ماهی را در مؤسسه انتشاراتی فرانکلین به عنوان مترجم کار کرد. و بعد از آن با معرفی‌نامه صادق چوبک در سال ۱۳۴۲ درشرکت ملی نفت ایران در مناطق نفت‌خیز جنوب به‌عنوان کارمند بخش آموزش، مشغول به کار شد. در سال ۱۳۵۹ با شروع جنگ ایران و عراق و بسته شدن دانشکده نفت آبادان، با سمت استادیار زبان انگلیسی و بعد از ۱۹ سال کار در این شرکت، در سن ۴۷ سالگی بازنشسته شد.

 

اسماعیل فصیح آدم خوش‌شانسی است. کمتر کسی از نویسندگان جهان بوده که فرصت دیدار با یکی از بهترین نوابغ ادبیات و برنده جایزه نوبل را پیدا کند. او اما نویسنده‌ای است که در مدت اقامتش در دانشگاه میزولا مونتانا مجال دیدار با همینگوی بزرگ را پیدا کرد. در زیر می‌توانید شرح این دیدار را به قلم اسماعیل فصیح بخوانید:

 

«کلاس من از اول فوریه شروع شد. بیشتر درس‌ها درباره ادبیات جهان بود، با دو درس خاص دربارهٔ کارهای ارنست همینگوی. استادان به کارهای او بیشتر از کارهای دیگر نویسندگان آمریکا و اروپا توجه می‌کردند. ماه‌ها بود که استادان ادبیات دانشگاه و دانشجویان علاقه‌مند از ارنست همینگوی، که همان نزدیکی‌ها زندگی می‌کرد، دعوت کرده بودند روزی به دانشگاه بیاید و درباره زندگی و نوشته‌های خود برایشان سخنرانی کند. همینگوی این دعوت را عقب انداخته و گفته بود حال و حوصله و توانش را ندارد. سرانجام در ماه آوریل جواب مثبت داد و قرار شد روز یکشنبه بیست و سوم آوریل، ساعت ده صبح، سخنرانی‌اش را انجام دهد.

 

آن روز من و آنابل صبح زود به دانشگاه رفتیم تا جای خوبی در سالن پیدا کنیم. نشان به آن نشانی که همینگوی تا ساعت یازده پیدایش نشد. سرانجام خبر رسید که وارد محوطهٔ دانشگاه شده. لباس اسپورت با شلوارک شکاری و پیراهن نیم‌تنهٔ ورزشی به تن داشت. او که در آن زمان شصت‌ساله بود، به سالن اجتماعات نیامد. روی صندلی‌ای وسط چمن باغ بزرگ نشست و رئیس دانشگاه استادان هم حریفش نشدند.

 

همه حاضران، استادان و دانشجویان به‌صورت نیم‌دایره جلویش نشستند. من و آنابل در اولین ردیف جا گرفتیم. همینگوی همین که منتظر بود همه سر جاهایشان بنشینند، مدام عصایش را از این دست به آن دست می‌کرد و به من خیره شده بود. لابد چون مثل بقیه پسرها موبور و چشم‌آبی نبودم. با صدایی ظریف و کمی زنانه پرسید: «شما کجایی هستید؟»

 

حتماً فکر کرده بود من با آن خوش‌پوشی و پوست سبزه اهل آمریکای لاتین هستم. با لهجه آمریکایی گفتم «آیرَن»، که البته دو معنی داشت: یکی «ایران» و یکی «من دویدم». با خنده سرش را بالا گرفت و پرسید: «تمام راه را؟ از آسیا تا آمریکا؟»

 

گفتم: نه، آقا! با اتوبوس و قطار و هواپیما.»

 

«چه می‌خوانید؟»

 

«زبان و ادبیات انگلیسی. من در تهران کتاب پیرمرد و دریا را خوانده‌ام. در جهان کم‌نظیر است. بهترین رمانی است که تا کنون نوشته شده.»

 

«این‌طور فکر می‌کنید؟»

 

«اثر ادبی جاودانه‌ای است و کاملاً نمادین، زیرا وقتی مرد در دریای زندگی بزرگ‌ترین ماهی عمرش را گرفت و آن را با قایق به ساحل کشاند، کوسه‌های خونخوار از آن جز اسکلتی باقی نگذاشته بودند.»

 

با خنده‌ای کم‌حوصله یک انگشتش را به طرف من من دراز کرد و پس از مکث کوتاهی فقط گفت «Right». همه دست زدند. آنابل برگشت و با عشق و تحسین به من نگاه کرد. فکری در سرم می‌چرخید. نمی‌دانستم ارنست همینگوی به من گفته «Right» یعنی درست است، یا «Write» یعنی بنویس.

 

روزی شگفت‌انگیز و نازنین از آب درآمد. تنها باری بود که او را، که در هشتاد کیلومتری‌ام زندگی می‌کرد، دیدم. دفعهٔ بعدی وجود نداشت. یک ماه بعد شنیدم که با شلیک گلوله‌ای در دهانش خود را کشته‌است.»

 

اسماعیل فصیح در ادبیات ما در جایگاه خاص خود ایستاده است. نه می‌توان آثار او را عامه‌پسند دانست، نه مانند آثار دولت‌آبادی و گلشیری مخاطبان خاص خود را دارد. او جایی در میانه ایستاده است و به‌حق رسالت نویسندگی‌اش را درست به انجام رسانده. تصاویر رمان‌های او تا سال‌ها و سال‌ها در خاطر مخاطبینش می‌ماند بس که روایتی تصویری دارد و صحنه‌به‌صحنه مثل فیلمی سینمایی درگیر می‌کند. اسماعیل فصیح از نخستین نویسندگان ایرانی است که آینه‌ای برای نمایش طبقه متوسط شهری و مناسبات آن‌ها در رمان فارسی شد.داستان‌های او اغلب معلول تجربیات شخصی اوست.

 

یکی از شخصیت‌های پر تکرار آثار او جلال آریان است که در بسیاری از رمان‌هایش حضور دارد. جلال آریان گویی بازتاب اسماعیل فصیح در جهان کلمات اوست.

 

اولین رمان فصیح به نام شراب خام در سال ۱۳۴۷ در انتشارات فرانکلین و زیر نظر نجف دریابندری و ویراستاری بهمن فرسی منتشر شد. مجموعه داستان خاک آشنا در سال ۱۳۴۹ توسط انتشارات صفی‌علی‌شاه و رمان دل کور در سال ۱۳۵۱ توسط انتشارات رز منتشر شد. کتاب زمستان ۶۲ او نیز به مسئله جنگ ایران و عراق می‌پردازد. او جزو اولین نویسندگانی است که دراین باره رمانی نوشته است.

 

اسماعیل فصیح به گفته خودش از قلم احمد محمود، محمدعلی جمال‌زاده و بزرگ علوی تأثیر پذیرفته ‌است. او از علاقه‌مندان آثار صادق چوبک، فروغ فرخ‌زاد، و ارنست همینگوی است.

 

اسماعیل فصیح اهل مراوده زیادی نبود. گفت‌وگوی مفصل او با سعید کمالی دهقان در کتاب «دوازده به‌علاوه یک» جزو معدود گفتگوهای اسماعیل فصیح است که در سال ۱۳۸۶ و در بیمارستان انجام شده.

کمالی دهقان از ماجرای آن مصاحبه اینطور نوشته:

«وقتی قرار شد چند روزی در نخستین روزهای سال ۱۳۸۶ در بیمارستان از اسماعیل فصیح مراقبت کنم، فکرش را هم نمی‌کردم که چیزهایی بشنوم از زبان خودش که سال‌های متمادی خیلی‌ها منتظر شنیدنش بودند: نا گفته‌های اسماعیل فصیح از زندگی و آثارش. به همین دلیل با آنکه نه بیمارستان مکان مناسبی بود برای گفت‌وگو و نه حال جسمی و روحی فصیح آنقدر مناسب که صحبت کند، وقتی خودش شروع کرد به تعریف کردن خاطراتش، اجازه گرفتم تا آنها را ضبط کنم.»

 

اسماعیل فصیح سرانجام در ۲۵ تیر ۱۳۸۸ در بیمارستان شرکت نفت تهران به دلیل مشکل عروق مغزی درگذشت. مرگی که، با توجه به حوادث آن سال، آنطور که شایسته‌اش بود به آن پرداخته نشد.

 

اگر به شنیدن آثار اسماعیل فصیح علاقه‌مند هستید، عناوین زیر که شامل چهار عنوان رمان و یک ترجمه‌ اوست، توسط نوین کتاب گویا، در قالب کتاب صوتی منتشر شده است:

کتاب صوتی باده کهن با صدای محمد عمرانی

کتاب صوتی تلخکام با صدای علی عسکری

کتاب صوتی ثریا در اغما با صدای حسین پاکدل

کتاب صوتی تراژدی کمدی پارس با صدای محمد عمرانی

کتاب صوتی بازی‌ها نوشته اریک برن، با ترجمه اسماعیل فصیح و با صدای میلاد فتوحی

 

همچنین کتاب صوتی زمستان ۶۲ نیز به زودی با صدای محسن بوالحسنی منتشر خواهد شد.