سبد خريد شما : 0

مسابقه صدای تازه تمدید شد

به دلیل استقبال فراوان و درخواست مکرر علاقمندان، مهلت شرکت در مسابقه «صدای تازه» تا پنجم خرداد ماه ۱۳۹۷ تمدید شد. مسابقه « صدای تازه»از ۱۲ تا ۲۲ اردیبهشت در محل نمایشگاه کتاب برگزار و با استقبال شایان توجهی در این ایام روبرو شد. بر این اساس، نوین کتاب گویا تصمیم گرفت برای جدب و یافتن صداهای تازه، فرصت ببیشتری را برای علاقمندان فراهم آورد. علاقمندان می‌توانند یکی از متن‌های زیر را بخوانند و فایل صدای‌شان را به آدرس ایمیل novinketabegooya@gmail.com با عنوان (Subject) «مسابقه صدای تازه» به همراه نام و شماره تماس ارسال کنند.

بی گناه

او باور دارد که بی­گناه است.

آرام گوشه مبل هال خانه­اش یله داده است و به صفحه تلویزیون چشم دوخته است. یک شب معمولی­ست، مثل خیلی از شب­های دیگر. غذایش روی گاز است. خانه را جارو کرده و منتظر آمدن همسرش است. همه چیز عادی و مثل همیشه است. یک باره دلش سیگار می­خواهد. به ساعت نگاه می­کند. هنوز وقت دارد. پس بلند می­شود و از بالای کابینت، بسته سیگارش را از جایی که آن را پنهان کرده برمی­دارد و به کنار پنجره می­رود. پنجره را باز می­کند و به پائین نگاه می­کند. در کوچه دیگر نه خبری از آمبولانس هست، نه ماشین پلیس و نه مردمی که جلوی ساختمان نیمه‌ساز جمع شده بودند. چند ساعتی است که جسد مرد را هم برده­اند. روی آسفالت کوچه، همان جایی که جسد روی آن افتاده بود، حالا فقط یک لکه سیاه باقی مانده است. لکه­ای تیره از خون و خاک که به سختی دیده می­شود.

 زن نگاهش را از پائین می­گیرد. سیگارش را روشن می­کند و در ذهن مشغول حرف زدن با خودش می­شود: “من کاری نکردم. هیچ کاری نکردم. فقط مثل همیشه رفته بودم کنار پنجره تا سیگار بکشم. سعید از این که زنش سیگار بکشه، متنفره. از خیلی چیزای دیگه هم متنفره. از این که من بلند بخندم یا تو مهمونی­ها، لباس­های تنگ و کوتاه بپوشم هم متنفره. از این که من آرایش کنم متنفره. از این که وقتی تو ترافیک خیابون‌ها، حوصله‌م از حرف زدن و ترانه‌های تو ماشین سر بره و به آدم‌های توی خیابون و ماشین‌ها نگاه کنم هم متنفره. تو دنیا خیلی چیزا هست که سعید ازشون متنفره؛ ولی در لیست بلند بالای چیزایی که ازش متنفره، سیگار کشیدن یه زن، بدترین چیزیه که اصلاً خوشش نمیاد. برای همین منم همیشه کولر رو روشن می­کنم و پنجره رو باز می‌کنم و سیگار می‌‌کشم تا بوش توی خونه نمونه. بعدشم مسواک می­زنم و عود روشن می­کنم.

علی بابا: جهشی عظیم و رو به‌ جلو

روز هفتم نوامبر سال ۲۰۰۶ روزی بود که متقاعد شدم علی‌بابا بالاخره از راه رسیده است. همچنان که در ته سالن مملو از جمعیت در کنفرانس وب ۲.۰ در شهر سانفرانسیسکو ایستاده بودم، رئیسم جک ما روی سن ظاهر شد. با یک سخنرانی سرگرم‌کننده مثل همیشه مخاطب سطح بالا را اسیر خود کرد. او واقعاً از کله‌گنده‌های دنیای اینترنت است.

جک این طور توضیح داد: «من صددرصد ساخت چین هستم. من خودم انگلیسی یاد گرفتم و هیچ‌چیزی راجع ‌به فناوری نمی‌دونم. یکی از دلایل سرپاموندن علی‌بابا اینه که من هیچ از کامپیوتر سر درنمیارم. من مثل یه مرد کورم که سوار یه ببر کور شده

همچنان که حضار خنده سر‌داده بودند، متوجه شدم که یک نفر در انتهای سالن دولا شده بود و داشت تندتند حرف‌های جک را کلمه‌به‌کلمه می‌نوشت. فضولی من گل کرد؛ خم شدم تا ببینم او چه کسی است که این قدر در نوشتن سخنرانی جک مصمم است. وقتی فهمیدم او جف بزوس، مؤسس و مدیرعامل شرکت آمازون است، حسابی جا خوردم.

بزوس که خودش پدر تجارت الکترونیک است، مشتاق آموختن از علی‌بابا است؟ او همان مردی است که  تجارت الکترونیک را بنیان گذاشت و Amazon.com را تا اندازه‌ی یک غول اینترنتی پرورش داد. او همان کارآفرینی است که مجله تایم عکسش را در سال ۱۹۹۹ به‌عنوان مرد سال روی جلدش چاپ کرد، یعنی زمانی که علی‌بابا هنوز یک شرکت نوپای گمنام در آپارتمان جک ما بود. بزوس یک رهبر تجاری بود که ما همواره به دیده‌ی احترام و تحسین به او نگاه می‌کردیم؛ بگذریم از اینکه از ایده‌های او وام می‌گرفتیم. حالا او داشت از ایده‌های ما وام می‌گرفت!

همچنان که جک داشت با گروه شنوندگانِ مات و متحیر حرف می‌زد، جف کماکان یادداشت‌برداری می‌کرد. «به رؤیاهاتون اعتقاد داشته باشین، افراد خوب را پیدا کنید و از رضایت و خوشحالی مشتری اطمینان حاصل کنین. من می‌بینم که خیلی از شرکت‌های آمریکایی مدیران حرفه‌ای را به چین می‌فرستن. این آدمای حرفه‌ای رؤسای خودشون را تو آمریکا خوشحال می‌کنن؛ اما نه مشتری‌های چینی را

لیلی لال

معنای پا پس کشیدنش این بود:

از تو ممنوعم،

حتا از احتمال حضور تو در خیالم.

از تو چه پنهان

تو را در خود پنهان کرده‌ام

گاهی اما از همه

از حرف‌های میان آن همهمه میترسم

من از معنای بعضی حرف‌ها

از به یاد آوردن ناممکن و محال میترسم

کلمات کوتاه‌اند

معانی نامراد و آدم‌ها به شک

فقط به همین دلایل ناگوار

از خدا که پنهان نیست

محبوب خوبم را که تویی

در پیراهنم پوشیده‌ام.