سبد خريد شما : 0
?>

یازدهمین سالمرگ اسماعیل فصیح

یازدهمین سالمرگ اسماعیل فصیح

 

اسماعیل فصیح، نویسنده و مترجم معاصر ما و متولد محله‌ی درخونگاه تهران ست. آثار او در دهه‌های شصت و هفتاد جزو پرفروش‌ترین آثار نویسندگان معاصر بوده است.

فصیح جزو اولین کسانی بود که طبقه متوسط شهری و مناسبات شهری را وارد رمان فارسی کردند. او همچنین جزو اولین نویسندگانی بود که در آثارش به جنگ ایران و عراق پرداخت.

 

اسماعیل فصیح در میان نویسندگان ما آنقدر بختیار بوده است تا فرصت دیدار با یکی از بهترین نوابغ ادبیات و برنده جایزه نوبل، یعنی ارنست همینگوی، را پیدا کند. امساعیل فصیح در مدت اقامتش در دانشگاه میزولا مونتانا مجال دیدار با همینگوی بزرگ را پیدا کرد. شرح این دیدار را می‌توانید بخوانید:

 

«کلاس من از اول فوریه شروع شد. بیشتر درس‌ها دربارهٔ ادبیات جهان بود، با دو درس خاص دربارهٔ کارهای ارنست همنیگوی استادان به کارهای او بیشتر از کارهای دیگر نویسندگان آمریکا و اروپا توجه می‌کردند. ماه‌ها بود که استادان ادبیات دانشگاه و دانشجویان علاقه‌مند از ارنست همینگوی، که همان نزدیکی‌ها زندگی می‌کرد، دعوت کرده بودند روزی به دانشگاه بیاید و دربارهٔ زندگی و نوشته‌های خود برایشان سخنرانی کند. همینگوی این دعوت را عقب انداخته و گفته بود حال و حوصله و توانش را ندارد. سرانجام در ماه آوریل جواب مثبت داد و قرار شد روز یکشنبه بیست و سوم آوریل، ساعت ده صبح، سخنرانی‌اش را انجام دهد.

آن روز من و آنابل صبح زود به دانشگاه رفتیم تا جای خوبی در سالن پیدا کنیم. نشان به آن نشانی که همینگوی تا ساعت یازده پیدایش نشد. سرانجام خبر رسید که وارد محوطهٔ دانشگاه شده. لباس اسپورت با شلوارک شکاری و پیراهن نیم‌تنهٔ ورزشی به تن داشت. او که در آن زمان شصت‌ساله بود، به سالن اجتماعات نیامد. روی صندلی‌ای وسط چمن باغ بزرگ نشست و رئیس دانشگاه استادان هم حریفش نشدند.

همهٔ حاضران، استادان و دانشجویان به‌صورت نیم‌دایره جلویش نشستند. من و آنابل در اولین ردیف جا گرفتیم. همینگوی همین که منتظر بود همه سر جاهایشان بنشینند، مدام عصایش را از این دست به آن دست می‌کرد و به من خیره شده بود. لابد چون مثل بقیهٔ پسرها موبور و چشم‌آبی نبودم. با صدایی ظریف و کمی زنانه پرسید: «شما کجایی هستید؟»

حتماً فکر کرده بود من با آن خوش‌پوشی و پوست سبزه اهل آمریکای لاتین هستم. با لهجهٔ آمریکایی گفتم «آیرَن»، که البته دو معنی داشت: یکی «ایران» و یکی «من دویدم». با خنده سرش را بالا گرفت و پرسید: «تمام راه را؟ از آسیا تا آمریکا؟»

گفتم: نه، آقا! با اتوبوس و قطار و هواپیما.»

«چه می‌خوانید؟»

«زبان و ادبیات انگلیسی. من در تهران کتاب پیرمرد و دریا را خوانده‌ام. در جهان کم‌نظیر است. بهترین رمانی است که تا کنون نوشته شده.»

«این‌طور فکر می‌کنید؟»

«اثر ادبی جاودانه‌ای است و کاملاً نمادین، زیرا وقتی مرد در دریای زندگی بزرگ‌ترین ماهی عمرش را گرفت و آن را با قایق به ساحل کشاند، کوسه‌های خونخوار از آن جز اسکلتی باقی نگذاشته بودند.»

با خنده‌ای کم‌حوصله یک انگشتش را به طرف من من دراز کرد و پس از مکث کوتاهی فقط گفت «Right». همه دست زدند. آنابل برگشت و با عشق و تحسین به من نگاه کرد. فکری در سرم می‌چرخید. نمی‌دانستم ارنست همینگوی به من گفته «Right» یعنی درست است، یا «Write» یعنی بنویس.

روزی شگفت‌انگیز و نازنین از آب درآمد. تنها باری بود که او را، که در هشتاد کیلومتری‌ام زندگی می‌کرد، دیدم. دفعهٔ بعدی وجود نداشت. یک ماه بعد شنیدم که با شلیک گلوله‌ای در دهانش خود را کشته‌است.»

 

فصیح پس از بازگشت به ایران، از طرف صادق چوبک نویسنده بنام آن روزها به شرکت ملی نفت معرفی می‌شود و به استخدام این شرکت درمی آید. فعالیت در اهواز، خلوت تازه ای برای فصیح پدید میآورد و فرصتی فراهم می کند تا نخستین رمان خود را بنویسد. اولین رمان فصیح به نام شراب خام در سال ۱۳۴۷ در انتشارات فرانکلین و زیر نظر نجف دریابندری و ویراستاری بهمن فرسی منتشر شد.

 

بسیاری از داستان‌های اسماعیل فصیح برگرفته از تجربیات زندگی شخصی خود اوست و ما اغلب دنیای داستانی اسماعیل فصیح را از نگاه جلال آریان، شخصیت پرتکرار داستان‌های او، می‌بینیم.

 

کتاب‌های صوتی به قلم و ترجمه‌ی اسماعیل فصیح را می‌توانید از طریق لینک‌های زیر بشنوید:

 

کتاب صوتی باده کهن با صدای محمد عمرانی

کتاب صوتی تلخکام با صدای علی عسکری

کتاب صوتی ثریا در اغما با صدای حسن پاکدل

کتاب صوتی تراژدی کمدی پارس با صدای محمد عمرانی

کتاب صوتی بازی‌ها نوشته‌ی اریک برن، با ترجمه اسماعیل فصیح و با صدای میلاد فتوحی

 

همچنین کتاب صوتی زمستان ۶۲ و کتاب صوتی شراب خام نیز به زودی با صدای محسن بوالحسنی منتشر خواهند شد.