سبد خريد شما : 0
هدیه

دانلود کتاب صوتی پیاله‌ای چای بنوش

نویسنده : علی کرمی
گوینده : رضا بابک

کتاب صوتی «پیاله‌ای چای بنوش» نوشته علی کرمی است. که با صدای رضا بابک، بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون منتشر شده. صدایی پر خاطره که در ترسیم فضاها سنگ تمام گذاشته است. «پیاله‌ای چای بنوش» شامل 133 داستان کوتاه است و پر از لحظه‌‌های سرخوشی. گاهی یک جمله، گاهی چندین پاراگراف که در زیگزاگی از موضوعات جابه‌جا می‌شود. از عاشقانه گرفته تا فرهنگی و اجتماعی.

کتاب پیاله ای چای بنوش سعی کرده است با نگاهی طنازانه و ظریف به مسائل و رخدادهای زندگی بپردازد و آن‌ها را از زاویه‌ی دیگری بازگو می‌کند.

قیمت محصول : 15,000 تومان
نویسنده گوینده موسیقی موضوع مدت زمان تعداد ترک زبان حجم فایل سال انتشار بازدید
علی کرمی رضا بابک رامین وطن‌نیا داستان 4 ساعت و 45 دقیقه 8 فارسی 252 مگابایت 1397 380
نویسنده

علی کرمی

گوینده

رضا بابک

انتخاب موسیقی، میکس و مسترینگ

رامین وطن‌نیا

صدابردار

الهه گل‌محمدی

ضبط

استودیو دریا

ناظر ضبط

الناز پوراحمدیان

موضوع

داستان

مدت

4 ساعت و 45 دقیقه

حجم فایل

252 مگابایت

تعداد ترک

8

ناشر کتاب چاپی

نون

ناشر کتاب صوتی

نوین کتاب گویا

شابک

978-622-6794-27-5

کتاب صوتی «پیاله‌ای چای بنوش» نوشته علی کرمی است. که با صدای رضا بابک، بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون منتشر شده. صدایی پر خاطره که در ترسیم فضاها سنگ تمام گذاشته است. «پیاله‌ای چای بنوش» شامل ۱۳۳ داستان کوتاه است و پر از لحظه‌‌های سرخوشی. گاهی یک جمله، گاهی چندین پاراگراف که در زیگزاگی از موضوعات جابه‌جا می‌شود. از عاشقانه گرفته تا فرهنگی و اجتماعی.

کتاب پیاله ای چای بنوش سعی کرده است با نگاهی طنازانه و ظریف به مسائل و رخدادهای زندگی بپردازد و آن‌ها را از زاویه‌ی دیگری بازگو می‌کند.

در بخش‌هایی از کتاب آمده است:

 

پرسید اینجا مثل کجاست؟ دیگری پاسخش را با پرسشی دیگر داد. گفت: اینجا مثل اینجاست؟

 

جوان‌تر که بودم عشق سنگی بود در دستانم که با آن شیشه‌های خانه‌ها را می‌شکستم. اما حالا عشق سخره‌ای‌ست سهمگین، فرونشسته در اعماق اقیانوس آرام تنم. این چنین است که سیگار می‌کشم، چای می نوشم، داستانی را روایت می‌کنم که در آن تو را دوست می‌دارم.

 

خواب دیدم میان طوفانی دلگیر و تاریک نشسته‌ام… در دشتی پر خاک و دفتری می‌نویسم که هر ورقش را باد می ‌َند و میان غبارِ افق می‌برد. بیدار که شدم با خود گفتم: هنگام آن رسیده روزهای بهتری از راه برسند!

او به دنیا آمده بود که موفق باشد. من به دنیا آمده بودم که بمیرم. او موفق شد و مُرد. من هم موفق شدم بمیرم.

دنیا پر شده از راننده‌های پیری که وسط چهارراه توقف کرده‌اند و محو تماشای گوشه‌ای از آسمان‌اند.

 

دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم، تو نمی‌خوای بهم بگی: دوستت دارم؟ دوستت دارم، دوستت دارم… اینجا نشسته و یک بند تکرار می‌کند: دوستم دارد. مهلت نمی‌دهد من هم به او همین را بگویم. هیچ کار ندارد جز اینکه مرا دوست بدارد.

 

سه روز و سه شب بود که زن پشت هم بی‌اینکه غذا بخورد یا دستشویی برود یا بخوابد غر می‌زد. عاقبت مرد کلافه شد و به زن توپید: خیلی داری غر می‌زنی. زن بعض کرد و گفت: خب من غر نزنم دیگه خیلی ساکتم! مرد معتقد بود: این جور رفتارهای زن غیرطبیعی ست. زن معتقد بود: خیلی طبیعی‌بودن هم دیگر خیلی غیر طبیعی ست.

 

آن سال‌ها عکاس خبری بودم. الان من یک آدم ساده بی‌کارم که موسیقی گوش می‌دهم و در خیابان‌ها قدم می‌زنم.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “پیاله‌ای چای بنوش”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *