سبد خريد شما : 0
هدیه

دانلود کتاب صوتی یادگاری

چشمه­ای که می­ جوشد

اگر از من بپرسی چه کاره­ام، می­گویم «فیلمساز»؛ شاید بهتر است بپرسی: «چرا فیلمساز شدی؟!» اینجاست که برای جواب باید نزدیک به هفتاد سال به عقب برگردم.

حرفه­ی خانوادگی­ام از دو سو پزشکی بود. پدر و پدربزرگ؛ پدربزرگ مادری­ و تا جایی که می­ دانم، اجداد هر دو طرف هم پزشک بودند. پس بیشترین احتمال آن بود که من هم پزشک شوم. ولی از میان سه برادری که بودیم، فقط برادر بزرگم راه پدر و اجدادش را ادامه داد.

 

نویسنده گوینده موسیقی موضوع مدت زمان تعداد ترک زبان حجم فایل سال انتشار بازدید
خسرو سینایی خسرو سینایی، مهرداد اسکویی خسرو سینایی شعر 50 دقیقه 13 فارسی 44.6 مگابایت 1396 510
نویسنده

خسرو سینایی

با صدای

خسرو سینایی، مهرداد اسکویی

آهنگساز

خسرو سینایی

نوازنده سنتور

محمدرضا اسماعیلی

نوازنده سه تار

حسین تذهیبی

نوازنده گیتار

رسام لورکانی

نوازنده آکاردئون و کیبورد

خسرو سینایی

گروه کر

گلبن زارع، افسانه جابری بروجرد، شادنوش شمشادی، ماهور نصیریان

با همکاری

پری ملکی، محمدرضا اسماعیلی

صدابردار

مهرداد حسن‌پور

ضبط

استودیو دریا

گرافیک

مهدی رجبی

موضوع

شعر

مدت

۵۰ دقیقه

حجم فایل

۴۵ مگابایت

تعداد ترک

۱۳

ناشر کتاب صوتی

نوین کتاب گویا

شماره مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

388/467/ک/96

شماره واسپاری کتابخانه ملی

18153و

چشمه ­ای که می­ جوشد

اگر از من بپرسی چه کاره ­ام، می­گویم «فیلمساز»؛ شاید بهتر است بپرسی: «چرا فیلمساز شدی؟!» اینجاست که برای جواب باید نزدیک به هفتاد سال به عقب برگردم.

حرفه ­ی خانوادگی­ ام از دو سو پزشکی بود. پدر و پدربزرگ؛ پدربزرگ مادری­ و تا جایی که می­ دانم، اجداد هر دو طرف هم پزشک بودند. پس بیشترین احتمال آن بود که من هم پزشک شوم. ولی از میان سه برادری که بودیم، فقط برادر بزرگم راه پدر و اجدادش را ادامه داد.

حدود ده دوازده ساله بودم که ناخواسته ابیات و اشعار کودکانه ­ای در ذهنم می­ جوشید. یکی دو سال بعد به آموختن ساز «آکوردئون» که در آن زمان خیلی متداول بود پرداختم و آن را تا جایی ادامه دادم که در نهایت در سال ۱۹۶۵ در کاخ کنسرت شهر وین (اتریش)، به عنوان تکنواز، کنسرت داشتم. پس از گرفتن دیپلم دبیرستان، برای تحصیل در رشته معماری به اتریش رفتم. چند سالی همزمان در رشته­ های معماری و موسیقی تحصیل کردم؛ اما شعر همیشه با من بود. در مرداد ۱۳۴۲ اولین مجموعه­ ی شعرم «تاول­ های لجن»، توسط گالری هنر جدید به چاپ رسید. در همان سال­ ها بود که سینمای اوائل دهه­ ی شصت میلادی برایم شکل جدی ­تری گرفت و بالاخره فکر کردم که سینما به عنوان یک هنر ترکیبی به من امکان می­ دهد تا همه­ آنچه را که از ادبیات، موسیقی، و هنرهای تجسمی آموخته ­ام در آن به کار گیرم. در رشته­ ی سینما تحصیل کردم و شدم فیلمساز!»…

و امروز پس از پنجاه سال فیلم ساختن، دوباره به شعر و موسیقی بازگشته­ ام!

همیشه از ساختن فیلم لذت برده ­ام، ولی همیشه حاشیه­ های قبل و بعد از ساختن آن آزارم داده است. تجربه کردم که سینما به دلیل نیازی که به واسطه­ های متعدد و سرمایه دارد، مشکل می­ تواند به مرزهای هنر نزدیک شود، و اغلب ناچار است در محدوده­ ی مهارت­ های حرفه ­ای! محبوس بماند.

چه شوق برانگیز است، وقتی که نیمه شب از خواب می پری و قطعه­ ای شعر یا موسیقی را روی کاغذ می­ نویسی و می­ دانی که اگر آن را در آن لحظه ثبت نکنی، صبح که بیدار شدی، هیچ نشانی از آن در ذهنت باقی نمانده است!

«چشمه­ ی جوشان خلاقیت» خیلی زود می­ خشکد، و در سینما آن قدر سرمایه، فناوری، واسطه­ ها، مصلحت­ ها و شرایط اجتماعی، در شکل گرفتن یک فیلم نقش دارند که اگر فیلمی را ساختی و دست کم نیمی از آنچه را که در ذهن داشته­ ای در آن یافتی، باید خیلی خوشحال باشی!!!

چند سال پیش فیلمسازی که سال­هاست تدریس می­ کند در مصاحبه­ ای تلویزیونی گفت: «نمی­فهمم سینمای شاعرانه یعنی چه!… سینما چه ربطی به شعر دارد؟!» این گفته­ ی او مدت­ها مرا به فکر واداشت و بر اساس سال­ها تجربه­ ای که در هنرهای مختلف و ارتباط آنها با یکدیگر داشته­ ام، اولین سوالی که برایم مطرح شد این بود: «شعر چیست؟!» و جوابی که یافتم این: «شعر چشمه­ ی ظریفی­ ست که در ذهن بعضی که آنها را هنرمند می­ نامیم می­ شد و در عالم هنر آن را چشمه­ ی خلاقیت نامیده ­اند. به این چشمه نهرهای کوچک و بزرگی متصل است که حاصل ذهن خلاق هنرمند در آنها جاری می­ شود و ذهن دیگران را آبیاری و پربار می­ کند. این که حاصل ذهن هنرمند در کدامیک از آن نهرها جاری می­ شود، بستگی به خواست و توان او در انتخاب ابزار کارش دارد. بر این اساس، شعری که به کلام تبدیل می­ شود (شاید بهتر باشد برای شعری که در ذهن می­ جوشد و شعری که به کلام و نوشته تبدیل می­ شود، دو کلمه متفاوت پیدا کنیم تا به رساندن مفهوم مورد نظر کمک شود!) یا نوایی که به موسیقی یا طرح و رنگی که به یک تابلوی نقاشی، یا موضوعی که به یک فیلم، می­تواند ریشه در شعر داشته، شاعرانه باشد یا نباشد. سال هاست که ثابت شده قوانین تکراری آکادمیک هرگز شاعر نساخته اند؛ بلکه در مواردی عصایی در دست شاعر هنرمند بوده­ اند تا در ابتدای راه سقوط نکند و در بسیاری موارد هم حتی زنجیری بر پایش که او را از پیشرفت بازداشته ­اند. در میان شاعرن و سینماگران چه بسیار می­ توان نام­ هایی یافت که دقیقا به دلیل آن که در بند زنجیر قوانین آکادمیک نبوده­ اند، و آنچه را که بارها گفته شده، تکرار نکرده ­اند، بر هنر زمانه ­ی خویش تاثیر گذاشته­ اند! شاید مهم­ترین هدف استادان آکادمیک باید آن باشد که اگر در دانشجویی جوشش چشمه­ ی خلاقیت را کشف کردند، به او کمک کنند تا هنرمند درونش بیدار شود؛ و البته این نمی­تواند کار کسی باشد که خود در بند محفوظات تکراری­ست؛ نگاهی بازتر می ­خواهد!

یادش به خیر استادی که خود از آهنگسازان تاثیرگذار دورانش بود و زمانی به من و دانشجویان هم دوره ­ام گفت: بار دانش­تان را تا می­ توانید سنگین کنید؛ اما باید به جایی برسید که هنگام خلق یک اثر، هرگز سنگینی آن بار را احساس نکنید!».

مطرح کردم که آنچه به شکل گرفتن یک اثر هنری می ­انجامد، جوشش چشمه ­ای زلال در ذهن هنرمند است که درنهرهای مختلف جاری می­ شود. شعر در کلام، موسیقی، نقاشی و همه­ هنرهای دیگری که حاصل خلاقیت ذهنی هنرمندند، ابزارهای مختلفی هستند که او برای بازتاب محتوای ذهنی­ اش به کار می­ گیرد. اثری خالی از جوشش خلاق، هر چند که بسیار ماهرانه شکل گرفته باشد، ممکن است از فعال عرصه هنر، استادکار بسازد؛ اما در محدوده­ ی خلاقیت هنری قرار نمی­ گیرد. تاکید می­ کنم که قصد انکار ارزش­ های مهارت را در بازتاب محتوای ذهن ندارم… اما مهارت خالی از خلاقیت، در جایگاه هنر چیزی کم دارد.

زمانی که در نیشابور فیلم «ابرشهر پیر» را می­ ساختم، در بازار غربتی­ ها پیرمردی را دیدم که چینی­ بندزن بود. از نام و نشانش پرسیدم؛ نگاهی به من انداخت و گفت:

بس که اندر خویش حیرانم نمی­ دانم کی­ ام

کافرم، گبرم، مسلمانم… نمی­ دانم چی­ ام!!!

با او احساس همدردی می­ کنم. در نوجوانی ناخواسته شعر در من جوشید؛ همه­ ی عمر با من بود و برایم تبدیل به زمزمه­ های کنج اتاق شد. سال­ های دراز موسیقی آموختم؛ ولی فیلمساز شدم؛ آن هم در نهانخانه ذهنم پنهان شد تا شاید گاهی به بیرون سرکی بکشد!

چند سالی در رشته­ی معماری تحصیل کردم، چه خوب که رهایش کردم. چون حتما بناهایی می­ ساختم که کمتر کسی می­ پسندید! و بالاخره فیلمساز شدم!

پنجاه سال به آن پرداختم و بیش از صد فیلم ساختم که فقط انگشت­ شماری از آنها را فیلم خودم می­ دانم! باقی به کارگیری مهارت­ های حرفه­ای ست که کوشیده ­ام اندکی هم چاشنی خلاقیت به آن اضافه کنم!

و امروز…. در این اثری که به عنوان «یادگاری» به شما تقدیم می ­کنم، دوباره به شعر و موسیقی پرداخته ­ام. کوشیده­ ام چه در کلام و چه در موسیقی بیانی ساده و رها از نظریه ­پردازی­ها، سبک­ ها و سلیقه­ ها داشته باشم. کوشیده ­ام- خودم- باشم که از سال­ها پیش تکرار کرده ­ام:

«آسان را مشکل گفتن آسان است؛ مشکل را آسان گفتن مشکل است!»

بر اساس باورهایی که مطرح کردم، کلام و موسیقی، هر دو، ابزارهایی برای بیان ذهنیاتم هستند. برایم جالب بود که بدانم چگونه می ­توان شعر در کلام را به زبان موسیقی تبدیل کرد. اشعارم را به بخش­ های مختلف تقسیم کردم و کوشیدم احساس جاری در هر بخش را به زبان موسیقی بیان کنم. بیش از آن که تلفیق همزمان و متداول کلام و موسیقی در یکدیگر مورد نظرم باشد، بافت متناوب آن دو برای بازتاب یک احساس و ذهنیت واحد برایم مطرح بود. کلام و موسیقی برایم ابزاری شدند برای بیان ذهنیتی که ظاهرا عادت دارد راه­های نه چندان آسان را انتخاب کند!

حاصل هر چه هست، یک «یادگاری» است از کسی که یک عمر را با همه­ ی پست و بلندش با هنر و اهل هنر زیسته و شاید اگر «نشر امرود» نبود که اشعارم را در دو مجموعه­ ی «ترانه شاپرک­ های سفید» و «اتاق صورتی» چاپ کند، و اگر «نوین کتاب گویا» نبود که بعضی از این اشعار را همراه با موسیقی به شما هدیه کند، و اگر هنرمندانی چون مهرداد اسکویی، پری ملکی، احمدرضا اسماعیلی و جوانان هنرمند دیگری که صمیمانه با ما همکاری کردند، و البته مهرداد حسن­ پور و مهدی زارع عزیز که با حوصله و استادی در ضبط و بافتن اشعار و موسیقی در یکدیگر کوشیدند نبودند، به احتمال زیاد این «یادگاری» هم، چون بسیاری از فیلم­ هایم گم و نابود شده بود. مدیون همه­ ی آنها هستم و صمیمانه تشکر می ­کنم!

خسرو سینایی

 

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “یادگاری”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *