سبد خريد شما : 0
?>

راهنمای ارسال نمونه صدا

اگر مایل هستید نمونه صدای خود را جهت بررسی به سایت نوین‌کتاب ارسال کنید تا همکاران ما آن‌ را بررسی کنند، لطفاً از بین سه متن نمونه‌ی زیر یکی را انتخاب کنید و پس از ضبط صدای خود، آن را از طریق لینک زیر ارسال نمایید:

فرم ارسال نمونه‌ صدا

 

فایل‌های فرستاده‌شده باید:

۱٫ فرمت mp3 باشد.

۲٫ حداکثر ۵ دقیقه باشد.

۳٫ بدون افکت باشد.

۴٫ الزامی به خواندن هر سه متن نیست.

 

کمپین صدای تازه

نوین‌کتاب در کمپینی تازه، نمونه‌صداهای دریافتی را جهت کشف صداهای تازه در شبکه‌ی اجتماعی اینستاگرام خود به رقابت می‌گذارد، تا با مشارکت مخاطبان خود، نمونه‌صداهای برتر را معرفی و جوایزی را  به رسم یادبود به آن‌ها تقدیم نماید.

 

برای ارسال نمونه‌صدا باید از بین سه متن زیر، حداقل یکی را انتخاب نمایید:

 

۱٫ متن کهن، داستان بر دار کردن حسنک وزیر (تاریخ بیهقی)

«و حسنک را سوی دار بردند و به جایگاه رسانیدند. بر مرکبی که هرگز ننشسته بود نشانیدند و جلادش استوار ببست و رسن‌ها فرود آورد و آواز دادند که سنگ زنید. هیچ‌کس دست بسنگ نمی‌کرد و همه زار می‌گریستند، خاصه نشاپوریان. پس مشتی رند را زر دادند که سنگ زنند و مرد خود مرده بود، که جلادش رسن بگلو افکنده بود و خبه کرده. اینست حسنک و روزگارش و گفتارش، رحمه الله علیه، این بود که خود بزندگی گاه گفتی که: «مرا دعای نشاپوریان بسازد» و نساخت و اگر زمین و آب مسلمانان بغصب بستدند، نه زمین ماند بدو و نه آب و چندان غلام و ضیاع و اسباب و زر و سیم و نعمت، هیچ سودش نداشت. او رفت و آن قوم که این مکر ساخته بودند، نیز برفتند. … احمق مردی که دل درین جهان بندد، که نعمتی بدهد و زشت بازستاند… چون ازین فارغ شدند بوسهل و قوم از پای دار بازگشتند و حسنک تنها ماند، چنان‌که تنها آمده بود، از شکم مادر … حسنک قریب هفت سال بر دار بماند، چنان‌که پای‌هایش همه فرو تراشیده و خشک شد، چنان‌که اثری نماند تا بدستوری فرود گرفتند و دفن کردند، چنان‌که کس ندانست که سرش کجاست و تن کجاست و مادرحسنک زنی بود سخت جگرآور. چنان شنیدم که دو سه ماه ازو این حدیث پنهان داشتند و چون بشنید جزعی نکرد، چنان‌که زنان کنند، بلکه بگریست بدرد، چنان‌که حاضران از درد وی خون گریستند. پس گفت: بزرگا، مردا، که این پسرم بود، که پادشاهی چون محمود این جهان بدو داد و پادشاهی چون مسعود آن جهان و ماتم پسر سخت نیکو بداشت.»

 

 

از طریق لینک زیر می‌توانید نسخه‌ی صوتی این اثر را بشنوید:

کتاب صوتی حسنک وزیر

 

برای شنیدن نمونه‌های بیشتر در زمینه‌ی متون کهن، می‌توانید این آثار را بشنوید:

 

کتاب صوتی گلستان سعدی، کتاب صوتی بهرام و گل‌اندام، کتاب صوتی حسین کرد شبستری، کتاب صوتی سلیم جواهری

 

 

۲٫ متن داستانی، از کتاب سه گزارش کوتاه درباره‌ی نوید و نگار (نوشته‌ی مصطفی مستور)

از پاییز هشتاد و شش که من و پری ازدواج کردیم تا زمستان سال بعد همه‌چیز آرام بود. پری توی دفتر پستی نامه‌ها را ثبت می‌کرد و من به عنوان ویراستار توی دفتر انتشاراتی کوچکی به عنوان کارشناس و ویراستار کتاب‌های کودکان کار می‌کردم. هر روز چند بار به هم تلفن می‌زدیم و گاهی برای شام بیرون می‌رفتیم. پنجشنبه‌شب‌ها می‌رفتیم خانه‌ی پدری من و با پدرم و مادرم و نگار و رحمت شام می‌خوردیم و ظهرهای جمعه می‌رفتیم خانه‌ی پدری پری. من از زندگی چیز زیادی نمی‌خواستم. گمانم پری هم نمی‌خواست. در واقع من سال‌ها بود به این نتیجه رسیده بودم که اگر از زندگی چیز زیادی بخواهم زندگی هم از من چیز زیادی خواهد خواست. که خیلی خوب می‌دانستم نمی‌توانم از عهده‌شان بربیایم. با زندگی‌ام رفتار مسالمت‌آمیزی داشتم. به او فشار نمی‌آوردم تا مجبور نباشم فشار او را تحمل کنم. من به طور کلی اهل جنگیدن نیستم. با هیچ‌کس و هیچ‌چیز. شاید هم میراث رحمت است. نمی‌دانم. به هر حال درست بعد از مرگ مادرم، پری گفت دلش بچه می‌خواهد. یعنی مرگ مادرم او را به فکر نوعی بقا از طریق بچه انداخته بود؟ تأمین خواسته‌ی او به معنای خروج از وضعیتی بود که تا حدی آن را امن می‌دیدم.

 

از طریق لینک زیر می‌توانید نسخه‌ی صوتی این اثر را بشنوید:

کتاب صوتی سه گزارش کوتاه درباره‌ی نوید و نگار

 

برای شنیدن نمونه‌های بیشتر در زمینه‌ی متون داستانی، می‌توانید این آثار را بشنوید:

 

کتاب صوتی بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم، کتاب صوتی کیمیاگر، کتاب صوتی پرنده‌ی من، کتاب صوتی قلعه‌ی حیوانات، کتاب صوتی صد سال تنهایی

 

۳٫ متن غیرداستانی، از کتاب کوکولوژی

همه‌ی ما گاهی چیزی گم می‌کنیم و تا مدت‌ها از گم شدن آن بی‌خبر می‌مانیم. به آخرین دفعه‌ای که چیزی را گم کردید فکر کنید: احساس درماندگی از اینکه برای چندمین بار مسیری را که آمده‌اید، می‌پیمایید، جتی روی زمین و زیر اسباب خانه را می‌گردید و از زیر و رو کردن زباله‌ها هم نمی‌گذرید. جیب‌هایتان را برای چندمین بار می‌گردید و کاملاً ناامید شده‌اید. اشیای گم‌شده ناپیدا باقی می‌مانند و ماه‌ها بعد، تنها پس از اینکه از یافتن آن‌ها ناامید شدید در گوشه‌ای پیدای‌شان می‌کنید. کسی با قصد قبلی کیف پول گم‌شده‌ای را در گوشه‌ی خیابان یا ایستگاه قطار جستجو نمی‌کند. بلکه اگر چیزی پیدا کنید وقتی‌ست که مشغول کار دیگری هستید و به طور تصادفی به آن شیء برمی‌خورید.

در حال گذر از خیابان هستید که کیف دستی سیاه دربسته‌ای را پیدا می‌کنید. هیچ‌کس آن دور و اطراف نیست و وقتی آن را برای یافتن صاحبش باز می‌کنید یک دسته پول بیرون می‌افتد. اولین واکنش شما نسبت به این پول بادآورده چیست؟

  1. اُه، امروز روز شانسمه!
  2. وای نه، حالا چی‌کار کنم؟
  3. بهتره تا فردا درباره‌ا‌ش فکر کنم.
  4. حتماً خدا خواسته این پول به دست من بیفته!

 

از طریق لینک زیر می‌توانید نسخه‌ی صوتی این اثر را بشنوید:

کتاب صوتی کوکولوژی

 

برای شنیدن نمونه‌های بیشتر در زمینه‌ی متون غیرداستانی نظیر «روانشناسی و خودیاری» و «مدیریت و کسب‌وکار» می‌توانید این آثار را بشنوید:

 

کتاب صوتی تمرین نیروی حال، کتاب صوتی جاناتان مرغ دریایی، کتاب صوتی راهنمای رزم‌آور نور

 

فایل pdf متون انتخابی جهت ارسال نمونه‌صدا